تبلیغات
دنیای خیالات و احساسات من
تا شقایق هست زندگی باید کرد....
این جا دنیای خیالاته منه دنیایی که دوسش دارم و هرگز اجازه نمیدم کسی پاشو تو حریمش بزاره و از خط

 قرمزام رد شه....

اما هر کی خواست میتونه دنیامونو با این جا مقایسه کنه تا بدونه کجاست و برای چی اینجاست تا به یاد بیاره
 چقدر فاصله گرفتیم با دنیامون..



نوشته شده در تاریخ جمعه 29 آبان 1394 توسط باران راد

سلام به همه ی کسایی که تو این مدت که من نبودم به سایتم سر زدن و نظر دادن و سلام به همه ی شما دوستای خوبم که میاین و

 به سایتم سر میزنین و نظر میدین.

راستش من متاسفانه نتونستم زیاد بیام

اینجا و مطلب بزارم و فقط به خاطر درسامه..

من چون سه سال بعد کنکور دارم و

 این خیلی زمان کمیه مجبورم وبلاگ نویسی

 و تمومیه کارای حاشیم رو رها کنم...

من بعضی وقتا میام و مطلب میزارم امیدوارم

 شما هم منو تو این سه سال تنها نزارین و

با نظراتتون بهم دلگرمی بدین و

اعلام کنین که هنوزم وبلاگ منو دوس دارین...

دیگه چیزی برای گفتن ندارم خیلی دوستون دارم...نظر دهی این پست

رو هم ازاد میزارم و نیازی به تایید من نیست

خدافظ تا پست بعدیم .......




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 شهریور 1395 توسط باران راد
اگه ادرس این سایت رو اشنا ها و

 خیلیا نداشتن شروع میکردم 

به نوشتن داستان زندگیم....

شاید تو اینده ای نزدیک تویه

 یه سایت جدید این کار رو بکنم 

منتظر باشین...هی روزگار..



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 تیر 1395 توسط باران راد
سلا من نویسنده ی رمان باورم کن 

در سایت نودهشتیا هستم 

دوستایی که میان و به سایتم سر

 میزنن لطف کنن برن و عضو نودهشتیا بشن

 و رمان رو بخونن مرسییییییی یه عالمه اگه برین.





منتظر تشکراتون زیر پستای رمانم هستم..



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 تیر 1395 توسط باران راد
مبادا لیله القدرت سرآید


گنه بر نالم ام افزون تر آید

مبادا ماه تو پایان پذیرد

ولی این بنده ات سامان نگیرد



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 تیر 1395 توسط باران راد
این منم بیدار از هول گناه


می کنم بر آسمان شب نگاه


این منم از راه دور افتاده ای

رایگان عمر خود از کف داده
 ای

این منم در دست غفلت ها اسیر

ای خدای مهربان دستم بگیر



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 تیر 1395 توسط باران راد

هنوز آخرین جمله ی خدا تو گوشم زنگ می زند :


“از قلب کوچک تو تا من یک راه مستقیم است 


؛ اگر گم شدی از این راه


 بیا


 …”

بلند شو ، از دلت شروع کن …


و پرواز را بیاموز ، زیرا باید روزی از خودت تا خدا 


پرواز کنی …




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 تیر 1395 توسط باران راد
سلام به تمومیه كسایی كه بی صبرانه منتظر به روز شدنه وب بودن من برگشتم البته تو شبه قدر از این به بعد ماهی سه بار پست میزارم و امیدوارم بین اون سه تا بهترینشو بگین كودومه و بهترین پست ماه انتخاب بشه.
خوب شبه قدره دعا یادتون نره خدا منتظر ارزوهامونه منتظر ماست تا به راحتی ببخشه



نوشته شده در تاریخ شنبه 5 تیر 1395 توسط باران راد
این یه سایت جدیده که توسط خودم درست شده میتونید بهش سر بزنید

http://emameeshg.mihanblog.com/



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 3 خرداد 1395 توسط باران راد
سلام به تمومی شما دوستان عزیزم که در نبود من به اینجا سر زدین و

 نظر گذاشتین خعلی ممنونم در ضمن من به خاطر درسام و امتحانات

 خرداد نیستم و چون امسال انتخاب رشته دارم 

بیشتر رو رشتم حساسم...


خوب امیدوارم بعد از خرداد ماه روزهای خوبی رو تو سایتامون

 بگذرونیم.منتظرم باشین



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 توسط باران راد


چیست این باران كه دلخواه من است ؟


زیر چتر او روانم روشن است .


چشم دل وا می كنم


قصه یك قطره باران را تماشا می كنم :


در فضا،


همچو من در چاه تنهائی رها،


می زند در موج حیرت دست و پا،


خود نمی داند كه می افتد كجا !


در زمین،


همزبانانی ظریف و نازنین،


می دهند از مهربانی جا به هم،


تا بپیوندند چون دریا به هم !


قطره ها چشم انتظاران هم اند،


چون به هم پیوست جان ها، بی غم اند .


هر حبابی، دیدهای در جستجوست،


چون رسد هر قطره، گوید: - « دوست! دوست ... !»


می كنند از عشق هم قالب تهی


ای خوشا با مهر ورزان همرهی !


با تب تنهائی جانكاه خویش،


زیر باران می سپارم راه خویش.


سیل غم در سینه غوغا می كند،


قطره دل میل دریا می كند،


قطره تنها كجا، دریا كجا،


دور ماندم از رفیقان تا كجا!


همدلی كو ؟ تا شوم همراه او،


سر نهم هر جاكه خاطرخواه او !


شاید از این تیرگی ها بگذریم .


ره به سوی روشنائی ها بریم .


می روم، شاید كسی پیدا شود،


بی تو، كی این قطره دل، دریا شود؟




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 فروردین 1395 توسط باران راد

 

كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند

 

بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند

 

 

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

 

رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند

 

 

بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را

 

شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند

 

 

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

 

سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند

 

 

چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها

 

شاید این باران كه می بارد- شما را تر كند ...




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 فروردین 1395 توسط باران راد

...ماندن همیشه خوب نیست...

 

 رفتن هم همیشه بد نیست...

 

گاهی رفتن بهتر است...

 

 گاهی باید رفت...

 

باید رفت تا بعضی چیزها بماند...

 

اگر نروی هر آنچه ماندنیست خواهد رفت...

 

اگر بروی شاید با دل پر بروی و اگر بمانی با دست خالی خواهی ماند....

 

گاهی باید رفت و بعضی چیزها را که بردنی ست با خود برد، مثل یاد، مثل خاطره، مثل غ ر و ر...

 

و آنچه ماندنی ست را جا گذاشت، مثل یاد، مثل خاطره، مثل لبخند...

 

رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی، بروی!

 

و ماندنت رفتنی می شود وقتی که نباید بمانی بمانی!

 

شاید گاهی باید رفت و گذاشت چیزی بماند که نبودمان را گرانبها کند...

 

نمیدانم...شاید باید سر به زیر رفت...هر چند با اندوه!

 

شاید باید با لبخندی بر لب رفت هر چند باری سنگین بر دل و دوش...

 

رفتن همیشه بد نیست...

 

هرچند شکسته...

 

شاید باید آنگونه  بروی که دیده شوی و حضورت مثل لمس بال یک پروانه حس شود....

 

شاید باید آنگونه رفت که هیچ نگاهی نتواند انکار کند و هیچ دلی نتواند ...

 

حـــــــــــــــــــال باید رفت،فقط باید رفت ...

 

شاید وقتی بروم همه ی چیز هایی که باید بیایند،بیایند...




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 فروردین 1395 توسط باران راد

الهی..افریدی به رایگان..


روزی دادی به رایگان ...


 بیامرز به رایگان..


 تو خدایی نه بازرگان..


الهی....


 تو همه و ما هیچ


سخن این است


بر ما مپیچ.....




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 فروردین 1395 توسط باران راد

نامه‌ات‌ كه‌ به‌ دستم‌ رسید،من‌ خواب‌ بودم؛ نامه‌ات‌ بیدارم‌ كرد.

 


 نامه‌ات‌ ستاره‌ای‌ بود كه‌ نیمه‌شب‌ در خوابم‌ چكید 


و ناگهان‌ دیدم‌ كه‌ بالشم‌ خیس‌ هزار قطره‌ نور است. 


دانستم‌ كه‌ تو اینجا بوده‌ای‌ و نامه‌ را خودت‌ آورده‌ای.


 رد‌ پای‌ تو روشن‌ است.

 

هر جا كه‌ نور هست، تو هستی، خودت‌ گفته‌ای‌ كه‌ نام‌ تو نور است.

 

نامه‌ات‌ پر از نام‌ بود. پر از نشان‌ و نشانی. 


نامت‌ رزاق‌ بود و نشانت‌ روزی‌ و روز.

 

گفتی‌ كه‌ مهمانی‌ است‌ و گفتی‌ هر كه‌ هنوز دلی‌ در سینه‌ دارد دعوت‌ است.


گفتی‌ كه‌ سفره‌ آسمان‌ پهن‌ است‌ و منتظری‌ تا كسی‌ بیاید


 و از ظرف‌ داغ‌ خورشید لقمه‌ای‌ برگیرد.

 

و گفتی‌ هر كس‌ بیاید و جرعه‌ای‌ نور بنوشد، عاشق‌ می‌شود.

 

گفتی‌ همین‌ است، آن‌ اكسیر، آن‌ معجون‌ آتشین‌ كه‌ خاك‌ را به‌ بهشت‌ می‌برد.


 و گفتی‌ كه‌ از دل‌ كوچك‌ من‌ تا آخرین‌ كوچه‌ كهكشان‌ راهی‌ نیست،


 اما دم‌ غنیمت‌ است‌ و فرصت‌ كوتاه‌ و گفتی‌


 اگر دیر برسیم‌ شاید سفره‌ات‌ را برچیده‌ باشی،


 آن‌ وقت‌ شاید تا ابد گرسنه‌ بمانیم...

 

آی‌ فرشته، آی‌ فرشته‌ كه‌ روزی‌ دوستم‌ بودی،


 بلند شو دستم‌ را بگیر و راه‌ را نشانم‌ بده،


 كه‌ سفره‌ پهن‌ است‌ و مهمانی‌ است.

 

مبادا كه‌ دیر شود، بیا برویم، من‌ تشنه‌ام، خورشید می‌خواهم.




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 فروردین 1395 توسط باران راد

نامه ای از سوی پروردگار به همه انسان ها

 

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد 


که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام (ضحی 1,2-


افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم 


دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی. (یس 30)


و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام 4)


و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87)


 و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر


 همه چیز قدرت داری. (یونس 24)

 

و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی


 و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج


73)


پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت 


از وحشت فرورفتند و تمام وجودت 


لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و 


چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به


من گمان بردی چه گمان هایی. ( احزاب 10)


 تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت


 هم به تنگ آمدی و یقین کردی که 


هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا


 تو نیز به سوی من بازگردی ، که


من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118)


وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو 


را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز


 مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام 63-64)


 این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم 


از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی 


و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.(اسرا 83)


 آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3)

 

غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59)

 

پس کجا می روی؟ (تکویر26)


 پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50)

 

چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی


 خودت را بگیری؟ (انفطار 6) 


مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا


 ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را 


پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران


 از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من 


به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود


 که پیش از فرو افتادن آن قطره


باران، ناامیدی تو را پوشانده بود. (روم 48)


 من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ،


 و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم


 و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم


 و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60)

 

من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم. (قریش 3)


 برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم. (فجر 28-29)


 تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54)




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 فروردین 1395 توسط باران راد
(تعداد کل صفحات:5)      1   2   3   4   5  

درباره وبلاگ
مــَـن " ↓↓


لایــکام کــمه ...


تنهـــا چیزی کــ ندارم


غمــه ...


سَــرَم جــلو رفیقــام


خــَـمه ...


اهــل "لاس" نیستم ×


اونم با هــَــمه ... ♂♀


با مـــَـنی ؟


از آشناییــــــــــــت خوشــبختم ...


با من نــــیستــی ؟


شـــَـــرِررت کـــــــَــــــــــــــم ... ! ×



ببین رفیق !!! من " تک پرم " .....

فقط با " خاصم " میپرم ....

بچرخی بازدور " سرم " ..... " کات میشی ازدوروبرم " .....

درموردم " نظر " نده ..... چون این روزا " حالم " بده ..... "

خشن " بشم بدمیبینی !!!

بهتره نزدیک نشینی ..... سنگینه " هضم " من برات .....

بکش کنار ..... مرسی " فدات " !!!

اولویت غرورمه ..... چون همه ی وجودمه !!!

من این " بالام " ..... تواون پایین .....

بکش کنار !!! فقط "همین".....
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

قالب وبلاگ